تبليغاتX
بالاک بهترین بازیکن دنیا که همتایی نداره
گلزنی میشائیل بالاک خودم و 3 داستان جالب و خواندنی + شرمندگی
سلامی به نگاه مظلومانه و شرمندگیه امین بالاک بد قول !!!

هر چی دلتون میخاد بهم بگینهر چی بگین حق دارین به خدا

به مولا شرمنده همتون هستم.نمیدونم چه جوری بگم ولی خدائیش اصلآ وقت

پیدا نمیکردم که اپ کنم

از من شنیدین این اپ منو بخونید که خیلی طولانی و باحاله

تا یادم نرفته باید بگم از همینجا از مریم بالاک عزیز بابت توهمتی که بهش زدم عذرخواهی

میکنم و امیدوارم که از ته قلب مهربونش منو ببخشه

از داداش مهرداد بالاک هم معذرت میخام که تو اپ قبلی ازش اسم نبردم البته همونجا

هم گفته بودم که اگه اسم کسی رو فراموش کردم منو ببخشید

داداش مهرداد بالاک یکی از بهترین دوستهای منه

اول از همه در مورد بالاک جون خودم بگم که بدجور دلم واسش تنگیده

میشائیل ما تو این چند وقته انقدر خوب کار کرده که من نمیدونم از کجاش براتون بگم

گلزنی فوق ستاره المانی چلسی رو به همتون تبریک میگم

مشائیل باز هم گل زد و اینبار به وستهام دقیقه ۲۲

میشائیل جون من تو ۶ بازی ۴ تا گل با ارزش زد و چند پاس گل با ارزش داد و بهترین

بازیها رو نمایش داد

بالاک واقعآ نشون داد که مورینیو سخت در اشتباه بود که با چنین فوق ستاره ای

به اون صورت برخورد میکرد و تبدیلش کرد به یه نیمکت نشین بزرگ

هر تیم و مربی در دنیا ارزو داره یه بازیکن مثل بالاک داشته باشه تا خیالش راحت باشه

که یه فوق ستاره بزرگ داره تیمو رهبری میکنه تو زمین

به خدا وقتی بازیهای بالاک رو میبینم از خوشحالی بال در میارم اخه واقعآ

زیبا بازی میکنه

وقتی با اون قد رعنا و هیکل خوش استیل خودش پا به توپ میشه تنم میلرزه

من به قول داش امیر بایرن پرست شک ندارم که المان با رهبری کاپیتان

میشائیل بالاک قهرمان یورو ۲۰۰۸ میشه

پس بیایید واسه قهرمانی عقابهای سپید المان دعا کنیم که به حقش برسه

راستی هر کدوم از۴ تا گل بالاک که جدیدآ زده رو میخاد درخواست کنه تا واسه

دانلود بزارم

حالا برم ۳ تا داستان که تو این چند وقته واسم رخ داده رو براتون تعریف کنم که توصیه

میکنم که حتمآ بخونید

داستان ( ۱ ) 

حالا میخام داستان عجیب مردن امین بالاک رو تعریف کنم!!!

اگر یادتون باشه حدودآ ۲ ماه پیش شنیده بودید که در برخی از نقاط ایران مردم

با قطعی گاز مواجه شدند

یکی از این شهرها شهر خودمون یعنی ساری بود

ماجرا از اینجا شروع میشه که من تو اتاق خودم یه بخاری برقی گذاشته بودم و

تنها میخابیدم.یه شب ساعت ۱۲ با دوستام رفتم سالن فوتبال بازی کنم که تا ساعت

۴ صبح طول کشیده بود!!!

وقتی من اومدم خونه دیدم داداشم اومده تو اتاق من خوابیده و من مجبور شدم نزدیکه

بخاری برقی بخوابم

ساعت ۶ صبح دیدم که همه با مشت٫لگد٫جیغ و داد منو از خواب بیدار کردن و اتاق

پرتم کردن بیرون!!!

فقط ببینید این امین بالاک چقدر خوش شانسه

ساعت ۶ صبح داداش معین تپل من از خواب بیدار شد که بره دست شوئی که دید تو

اتاق من شعلع اتیشه و همه جا رو دود گرفته

وقتی با پدرو مادرم اومدن تو اتاق دیدن که پتوی من افتاده رو بخاری و.....

خدائیش شانس اوردم٫نه؟

جدآ اگه داداشم به خاطر دست شوئی بیدار نمیشد من الان اینجا نبودم و ۱۰۰٪ مرده

بودم و الان باید یه فاتحه واسم میخوندید

خیلی خدا دوسم داشت که نزاشت من بمیرم

داستان ( ۲ )

چند وقت پیش بنا به دلایلی رفته بودم تهران که قرار شد به داش امیر بایرن پرست

خودم هم سر بزنم.

شب قبلش زنگ زدم و گفتم که داش امیر من فردا میام تهران و حتمآ بهت سر میزنم

قرار بود که من ظهر یا شب برم طرف داش امیر ولی چون ۵ صبح رسیده بودم تهران

و اونجایی که کار داشتم باید ساعت ۱۲ ظهر میرفتم گفتم حالا که بیکارم برم طرف

داش امیر بایرن پرست خودم

از شانس........ من هر چی واسش زنگ زدم خواب بود و گوشیش هم رو  silent بود

از اونجا زنگ زدم به داش سعید کاکا پرست و ادرس دقیق خونه داش امیرو گرفتم

از همینجا از داش سعید کاکا پرست تشکر میکنم که اون روز منو خیلی کمک کرد.

انشاالله که بتونم یه روزی جبران کنم

تهران اون روز یه هوای برف الودی  داشت که نگو.بالاخره رسیدم در خونه داش امیر...!!!

نمیدونم بگم یا نگم.میترسم داش امیر ناراحت بشه

میگم ولی از داش امیر میخام که به بزرگواریش منو ببخشه

من وقتی رسیدم خونه داش امیر ساعت فکر کنم 7 یا 8 بود و هر چی خونشون زنگ زدم

مامانش فکر میکرد که من مزاحم هستم و نه جواب میداد و نه درو باز میکرد

به خدا الان که خودم یاد اون روز افتادم خندم گرفت اخه خاطره شیرینی بود

حق با مامان داش امیر بود که فکر میکرد من مزاحمم اخه امیر دوستی نداشت که ساعت

7 صبح بیاد دنبالش و از اونجایی که داش امیر فکرشو نمیکرد که من اون وقت صبح بیام

به مامانش نگفته بود که من میخام برم اونجا تا حد اقل مامانش شک کنه که شاید

این پسره همون امین بالاکه !!!

بالاخره مامانش گفت با کی کار داری منم گفتم با امیر گفت شما ؟ منم گفتم یکی از

دوستاش هستم و از شمال اومدم یه کاری با اقا امیر دارم و میخام برم

بعد مامانش تازه منو شناخت و گفت که شما همونی هستی که امیر چند وقت

پیش اومده بود شمال پیشتون؟منم گفت اره

بعد مامانش اومد پائین و معذرت خواهی کرد که منو نشناخته و گفت که امیر الان خواب

پس شما بیا بالا تا امیر بیدار بشه منم گفتم نه نمیام به هر حال بعد از 15 دقیقه کل کل

من کم اوردم و راضی شدم که برم بالا

وقتی رفتم بالا داش ایمان (قلندر) از خواب بیدار شد و منو برد

تو اتاق داش امیر و شرکا

بعد داش امیر بایرن پرست من از خواب بیدار شد و باورش نمیشد که امین بالاک الان

تو اتاقش نشسته

بالاخره همدیگه رو دیدیم و کلی حرف زدیمو خندیدیم

مطمئنم امیر و ایمان تو دلشون گفتن پسره ....خل شده این وقت صبح اومده اینجا !!!

خب دیگه چی کار کنم که یه بچه المانی هستم و گفتم که هر کاری از المانی جماعت

بر میاد

از همینجا از مامان داش امیر بایرن پرست هم عذر خواهی میکنم که اون موقع

 صبح از خواب بیدارش کردم و هم تشکر میکنم بابت پذیرائیش

به خدا مثل مادر خودم دوسش دارم چون پسرای گلش هم مثل داداش واقعی خودم

میمونن مخصوصآ داش امیر گل خودم

به هر حال یه چند تا امانتی از داش امیر پیش من جا مونده بود که اوردم بهش دادم و به

زور ازشون خداحافظی کردم اخه اصرار کردن که حد اقل تا ناهار بمونم که خدائیش

کار داشتم و نشد که بمونم یا در واقع سعادت نداشتم

ایشاالله دفعه های بعد حتمآ مزاحمشون میشم

اونجا بهم قول دادن که تو چند روز اینده میخان بیان شمال ولی هنوز که نیومدن

 از همینجا بهتون میگم که یاغیهای تهرانی من همچنان منتظر دیدنتون هستم

داستان ( ۳ )

راستشو بخاین میتونین به من یه لقب دیگه هم بدین مثل مارکوپولو !!!

اخه تو این چند وقته خیلی سفر رفتم مثل همین چند روز پیش که با داش اویس خودم

رفتم مشهد

وای که چه حالی دادجای همه شما خالی بود به خدا

به خدا قسم واسه همه بچه المانیها و بالاکی های خودم دعا کردم

یعنی میشه دوباره امام رضا بخادو ما باز هم بریم

باورتون نمیشه سفر کردن با داش اویس چقدر حال میده

این پسر دنیای خندستبه خدا بهترین دوست منه و مثل داداشم دوسش دارم

و هر کاری از دستم بر بیاد براش میکنم و بر عکس اون هم ته مرام و معرفته و تو

دوستی و رفاقت هیچی کم نزاشته.کارایی واسم کرده که تا عمر دارم نمیتونم جران

کنماز همینجا میگم داش اویس خیلی دوست دارم

واسه داش اویس ما هم دعا کنید که به عشقش برسهایشاالله که میرسه

تو این سفر ما یه تیکه کلام به دست اوردیم که فقط

خودمون میفهمیم اونم اینه = هچی!!!

واقعآ یکی از بهترین سفرهای زندگیم بود که واقعآ بهمون حال داد

تو مشهد با الیاس بالاک هم قرار گذاشتم و همدیگه رو دیدیم

داش الیاس به ما لطف کرد و تو مشهد واسمون سالن اجاره کرد تا با هم یه فوتبال بازی

کنیم که واقعآ جای همه بچه های المانی از جمله داش امیر و داش ائین و رامتین و.....

خالی بودچون قضیه فوتبال یه هو پیش اومد به حد اقل به جای ۱۰ بازیکن ۸ تا

بیشتر نبودیم و ۲ تا تیم ۴ نفره شدیم که منو داش اویس و داش الیاس بالاک تو یه تیم

بودیم که فکر کنم ۱۷ به ۱۵ باختیم.البته بیشتر بازی ما از اونا جلو بودیم ولی در نهایت

باختیم.مهم برد و باخت نبود مهم این بود که امین بالاک و الیاس بالاک هر دو تا با پیراهن

۱۳ بالاک در کنار هم بازی میکردن هر چند که داش اویس ما هم پیراهن بالاک پوشیده

بود و ما یه تیم کاملآ بالاکی بودیم.

فکر کنم از ۱۵ تا گلی که ما به ثمر رسوندیم ۱۰ تا رو من زدم و بقیه رو الیاس و اویس

زدن البته اینو هم بگم که به علت نداشتن دروازبان الیاس بالاک بیشتر تو دروازه واساده

بود وگرنه میتونست بیشتر از این گل بزنه

راستی اینو هم بگم که گل سیزدهم رو امین بالاک زد به خاطر شماره رویایی میشائیل

از دیدن الیاس بالاک خیلی خوشحال شدم و ایشاالله که دوباره سعادت دیدنش رو داشته

باشیمبا الیاس بالاک هم ۱ عکس انداختم که چون کیفیتش خوب نشد براتون نزاشتم

در کل سفر فوق الاده ای بود هم زیارت کردیم و هم کلی عشق و حال

امیدوارم از این ۳ تا داستان خوشتون اومده باشه

حالا میخام از داش حمید ۷۴۸ خودم هم یه تشکر ویژه بکنم

این داش حمید ۷۴۸ ما لطف کرده و یه دست لباس اصل چلسی(مشکی)

 با شماره ۱۳ و اسم بالاک  خریده و واسم پست کرده که واقعآ دستش درد نکنه

عجب پیراهنیه به خدا انقدر خوشکله دلم نمیاد ازش استفاده نکنم و همیشه میرم

فوتبال میپوشمشداش حمید ۷۴۸ خیلی دوست دارم و ایشاالله که یه روزی

جبران کنم

دیگه کم کم برم واسه گذاشتن عکسها

کلآ ۱۳ تا عکس از خودم و ۱۷ تا از بالاک براتون میزارم.

  ۴ تا رو با پیراهن مشکی که داش حمید ۷۴۸ واسم خریده رو میزارم که هر ۴ تا رو

تو مشهد انداختم دقیقآ تو همون خونه ای که با اویس اجاره کرده بودیم

۲ تا عکس هم هست که منو داش اویس با همیم

و یه چند تا عکس هم تو خونه انداختم

راستی امین بالاک تو وضع ظاهری خودش تغیراتی ایجاد کرده که شاید جالب باشه

براتون.!!! میخام بدونم که قیافم قبلآ باحال تر بود یا الان؟هر چند که قیافم در هر صورت

در پیته !!! الان میدونم خانومم بهم میگه = هوی به شوهر من توهین نکنا !!!

باز هم از همه عذرخواهی میکنم به خاطر اینکه دیر دیر اپ میکنم و امیدوارم از

این اپ طولانی که باعث شد چشای نازتون خسته بشه خوشتون اومده باشه

امیدوارم که زنده باشم و دوباره واستون اپ کنم

تا اپ بعدی امین بالاک ۱۳

بالاک 1    بالاک 2     بالاک3     بالاک 4   بالاک 5     بالاک 6    بالاک 7    بالاک 8    بالاک 9

بالاک 10    بالاک 11     بالاک 12     بالاک 13    بالاک 14    بالاک 15   بالاک 16    بالاک 17

امین بالاک 1      امین بالاک 2        امین بالاک 3     امین بالاک 4       امین بالاک 5

امین بالاک 6      امین بالاک 7       امین بالاک 8     امین بالاک 9      امین و اویس 1

                                               امین و اویس 2

/ نوشته شده توسط امین بالاک در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 و ساعت 3:22 |